اي رازدار بندگان شرم گينت اي توانايي که بر جان و جهان فرمانروايي
اي همنواي ناله پروردگارت زين جهان تنها تو با سوز دل من آشنايي
روز و شب از ديدگان اشک پشيماني نشانم تا شويم از اشک پشيماني گناهم
واي بر من با جهاني شرمساري کي توانم تا به درگاهت بر آرم نيمه شب دست نيازي
با چنين شر مندگي ها ز دست من بر آيد تا بجويم چاره درد دلي از چاره سازي10:05
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي10:09
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 10:4  توسط مهدی حبیب ا... پور
|
الهي باد در دشتها ميدود و هو هو مي کند او به تو رسيده است که تو را
جستجو مي کند من در دلم تو را مي بينم و خويشتن را نمي يابم که با تو
از هجران من گفتگو کند. خوشا به حال باد ,که شادي اش شعفي است. در
فرياد ,رقصي است. در خرابات, ايجاد شوري است. در هر سياقش آباد
شکلي است در بي شکلي اش رند و مستانه و شاد09:43 ب.ظ
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 10:3  توسط مهدی حبیب ا... پور
|
اي رازدار بندگان شرم گينت اي توانايي که بر جان و جهان فرمانروايي
اي همنواي ناله پروردگارت زين جهان تنها تو با سوز دل من آشنايي
روز و شب از ديدگان اشک پشيماني نشانم تا شويم از اشک پشيماني گناهم
واي بر من با جهاني شرمساري کي توانم تا به درگاهت بر آرم نيمه شب دست نيازي
با چنين شر مندگي ها ز دست من بر آيد تا بجويم چاره درد دلي از چاره سازي10:05
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي10:09
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 9:59  توسط مهدی حبیب ا... پور
|
الهي باد در دشتها ميدود و هو هو مي کند او به تو رسيده است که تو را
جستجو مي کند من در دلم تو را مي بينم و خويشتن را نمي يابم که با تو
از هجران من گفتگو کند. خوشا به حال باد ,که شادي اش شعفي است. در
فرياد ,رقصي است. در خرابات, ايجاد شوري است. در هر سياقش آباد
شکلي است در بي شکلي اش رند و مستانه و شاد09:43 ب.ظ
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 9:58  توسط مهدی حبیب ا... پور
|
اي دوست از لقمان هزار نکته آموختم که از آن چهارصد حکمت انتخاب کردم واز آن هشت کلمه بر گزيدم که جامع کمالات است دو چيز را هرگز فراموش نکن 1) خدارا 2)مرگ را
دو چيز را هميشه فراموش کن 1)به کسي خوبي کردي 2)کسي به تو بدي کرد
و اما چهار کلمه ديگر: به مجلسي وارد شدي زبان نگهدار – به سفره اي وارد
شدي شکم نگهدار – به خانه اي وارد شدي چشم نگه دار – به نماز ايستادي
دل نگهدار
07:05 ب.ظ 1385/09/9
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 11:49  توسط مهدی حبیب ا... پور
|
عشق هدف حيات و محرک زندگي من است و زيباتر از عشق چيزي نخواسته ام عشق است که روح مرا به تموج وا مي دارد
قلب مرا به جوش مي آورد استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي کند مرا از خود خواهي و خود بيني ميراند. دنياي ديگري را حس
مي کنم در عالم وجود محو مي شوم. احساس لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبا بين پيدا مي کنم. لرزش يک برگ نور يک
ستاره دور موريانه کوچک نسيم ملايم سحر موج دريا غروب آفتاب همه احساس روح مرا مي ربايند و از اين عالم مرا به دنياي
ديگري مي برند اينها همه وهمه از تجليات عشق است به خاطر عشق است که فداکاري مي کنم. به خاطر عشق است که به دنيا
با بي اعتنايي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم به خاطر عشق است که دنيا را زيبا ميبينم و زيبايي را مي پرستم به خاطر
عشق است که خدا را حس مي کنم و او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي کنم09:39 ب.ظ 7 /9 /1385
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 11:48  توسط مهدی حبیب ا... پور
|
عشق از ژرفاي
پروردگارا قلبم نور عشق توست هر روز به افکارم و آرزوهايم بيا
به روياهايم در خنده ها و اشکهايم.از سر رحمت در فراموشي هايم
پديدار شو به عبادتم به کار به زندگي و مرگم بيا از سر لطف و
عشق هر روز و هر لحظه با من باش.
عشق واژه اي بي انتهاست اقيانوسي بي کران است
07:23 ب.ظ 1385/8/26 خويش آگاه نمي شود جز در لحظه جدايي
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 19:55  توسط مهدی حبیب ا... پور
|